![]() |
![]() |
|
| عشق تنهاترین واژه برای بدرد اوردن قلب |
|
ای شـب از رویـای تو رنگین شــــده سینـه از عطر تـوام سنگین شـــــده ای بروی چشم من، گسترده خویش شـادیم بخشیـــده از انـــــدوه بـیـش همچو بارانی کـه شـوید جسم خاک هستی ام ، ز الودگـیهـا کرده پـاک ای تـپـشهـای تـن ســـــوزان مــــن آتــشــی در سـایـــه مـژگـان مـــــن ای ز گــنــدمـزارهـا، سـرشـــــــارتـر ای ز زرین شـاخـههـا ، پــربـــــارتـــر ای در بـگــشوده بــر خـــورشیــدهـا در هــجــوم ظـلـمـت تــردیــدهـــــــا بــا تـوام دیـگـر ز دردی بـیـم نیسـت هست اگر جز دردخوشبختیم نیست ایـن دل تـنـگ مـن و، ایـن بار نــــور؟ هـای هـوی زنـدگـی، در قعــر گــور؟ ای دو چـشمـانـت، چمـنــزاران مــن داغ چشمت، خورده بـر چشمان من پـیش ازیـنت، گـر که در خود داشتم هـر کسـی را، (تــو!) نمیانگاشـتم درد تـاریـکـیـسـت، درد خــواستــــن رفـتن و، بـیـهـوده خـود را کـاستــــن سـر نـهـادن، بـر سیه دل سینـــهها سـینـه آلـودن، بـه چــرک کینـــههـا در نـــوازش ، نـیـش مـاران یـافتــــن زهـر، در لـبــخـنـد یـاران یـافـتـــــــن زر نـهـادن در کــف طــــــــــرارهــــــا گـــم شــدن در پـهـنــه بــازارهـــــــا آه ای بـا جــــان مـن آمــیـخـتــــــــه ای مــرا از گـــور مـن انـگیـخـتـــــــه چــون ستــــاره بـا دو بـال زرنشـــان آمـــــده از دور دســــت آســــمــــان جـوی خـشـــک سیـنـهام را آب تـــو بســتر رگهــام را، سـیــلاب تـــــــــو در جهانی ایـن چنیـن سرد و سیــاه بـا قـــــدمهـایت قــــدمهــایم بـــراه آه ای روشــن طــلــوع بی غــــروب آفــتــاب سـرزمـینهــــای جـنــــوب آه... آه... ای از ســحــر شـــادابتر از بــهــــــاران تازهتر، ســــــــیرابتر عشق دیگرنیست این،اينخیرگیست چلـچـراغی در سـکـوت و تیرگیست عشق چـون در سـینهام بیـدار شـد از طـلـب پـا تـــا سـرم ایـثـار شــــد ایـن دگـر، مـن نیسـتم، مـن نیستم حیف از آن عمری که با(من!) زیستم آه.. مـیخواهـم کـه بشــکافم زهــم شــادیم یـکـدم بـیـالایـد بـه غــــــــم آه.. میخـواهـم کــه بـرخیـزم ز جای همچو ابری، اشـک ریزم هــای هـای ایـن دل تـنگ من و این دود عــــــود؟ در شبستان، زخمههای چنگ و رود؟ ایـن فضای خـالی و ... پـــــــروازهـا؟ ایـن شـب خـامـوش و ایـــن آوازهـا؟ ای نـگـاهـت، لای لایی سـحـربــــار گــاهــــــــوار کـودکـان بـی قــــــــرار ای نـفـسهــایت، نـسـیـم نـیمـخواب شـسـته از مــن، لرزههای اضـطـراب خـــفــتــه در لبخند فــرداهای مــــن رفـــتـــه تـا اعـمــاق دنـیاهای مـــن ای مـرا، با شــور شــــعـر آمـیـخـتـه ایــن هـمـه آتـش بـه شعرم ریـخــته چـون تـب عـشـــقم چنین افروختی لاجـرم، شـــعرم بـه آتش سـوختی! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:59 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درباره نویسنده
ویدا متولد سال 70 ودر حال حاضر دانشجوی رشته حسابداری در دانشگاه آزاد یزد انشالله که وبلاگ من مورد قبول دوستان باشه به امید پیام های شما و بای برای تو می نوسم........ برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ... برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است... |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق یعنی ؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق تنها مرضی است که بیمار از بودن ان لذت می برد آنکه در من ستون زندگی برانگیزد تویی مناسبت |
| پیوندها |
|
بیدلانه الفبای تنهایی عطر بارون خدمات فنی مهندسی وحید هکران خورشید دوستدارم وتاوانش هرچه باشد باشد بهترین سایت دانلود موزیک ایرانی |
|
RSS
|