تبليغاتX
عشق ویدا دوستش نداره
عشق تنهاترین واژه برای بدرد آوردن قلب
چه زيبا خالقي دارم  


دلم گرم است مي‌دانم

كه فردا باز خورشيدي

ميان آسمان چون نور مي‌آيد

شبي مي‌خواندم با مهر

سحر مي‌راندم با ناز

چه بخشنده خداي عاشقي دارم

كه مي‌خواند مرا با آن كه مي‌داند گناهكارم

اگر رخ بربتابانم

دوباره مي‌نشيند بر سر راهم

دلم را مي‌ربايد با طنين گرم و زيبايش

كه در قاموس
پاك كبريايي قهر نازيباست

چه زيبا عاشقي را دوست دارم  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 11:14  توسط ویدا | 

استادي درشروع کلاس درس، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد:   

به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد

استاد پرسيد:

خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟

يکي از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد ميگيرد.. 

حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد ديگري گفت: دست تان بي حس مي شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند. و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.

استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

 پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ درعوض من چه بايد بکنم؟

شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت: دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است.

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد.

اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد  خواهند آمد.

اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.

فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است  که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 9:29  توسط ویدا | 

 

آرزويم برايت سعادت، خوشبختي و عاقبت بخيري

 

اميدوارم سالم و شاد در كنار عزيزانت باشي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 11:24  توسط ویدا | 

 

ای هميشگی‌ترينم
تمام فعل‌های ماضيم را ببر
چه در گذر باشی چه نباشی
برای من
استمراری خواهی بود
... من هر لحظه تو را صرف مي‌کنم

 

انتظار يعني اميدواري

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 11:21  توسط ویدا | 
    

 

عزيزم تولدت مبارك               

 

 

يادمون باشه كه آدمي در رنج آفريده شده

 

  به خدای مقلب القلوب می سپارمت   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 7:0  توسط ویدا | 
همان بی‌غل و غش هميشگی‌ام !

 برای بدرود آمده‌ام ...

با کاسه‌ای از بلور احساس

و آيه‌ای از برگ ياس

به بدرقه‌ام بيا

تا هنگام رفتن

در گوش باد زمزمه کنم

شايد به گوشت برساند که :  ......

دلتنگت می‌شوم

اما خوب من

 آنچه که تو بر لبانم می‌بينی

حکايت غريبی ست که

 اندوه دلم را می‌پوشاند

و با بغضی نهانی  آهسته مِگويم:

گل من عيدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:16  توسط ویدا | 

 

گفتم: خدای من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي‌کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه‌ی ديروز بود و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه‌های تو کجا بود؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده‌ام که تو اينگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خويش می‌نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره‌ای است که قبل از آن که فرود آيد عروج می‌کند، اشک‌هايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اين گونه می‌شود تا هميشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می‌خواستم برايم بگويی و حرف بزنی. آخر تو بنده‌ی من بودی چاره‌ای نبود جز نزول درد که تنها اين گونه شد تو صدايم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا، آن چنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق‌تر برای شنيدن خدايی ديگر، من می‌دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی‌کنی وگرنه همان بار اول شفايت می‌دادم.

گفتم: مهربان‌ترين خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزيزتر از هر چه هست من دوست‌تر دارمت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 9:50  توسط ویدا | 
رفتن همیشه به معنای رسیدن نیست

ولی برای رسیدن باید رفت.

در بن بستهای زندگی راه آسمان باز است.

پرواز بیاموز.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 22:41  توسط ویدا | 

اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگين است

 وى كه از خون تو صحراى بلا رنگين است

نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها

 هر كه را مى نگرم از غم تو غمگين است

زان فداكارى و جانبازى مردانه تو

 به لب خلق جهان تا به ابد تحسين است

نازم آن همت والا كه تو را بود حسين

 كه قيامت سبب رشد و بقاى دين است

جان ز كف دادن و تسليم به ظالم نشدن

 آرى آرى به خدا همت عالى اين است

جاودان خاطره نهضت خونين تو شد

 چون كه دين زنده از آن خاطره خونين است

جان به قربان تو اى كشته كه خود فرمودى

مرگ با نام به از زندگى ننگين است

زان جفايى كه به جان تو روا داشت يزيد

 تا ابد ديده تاريخ بر او بدبين است

ميهمان كشتن و آنگاه اسيرى عيال

 اين گناهى است كه مستوجب صد نفرين است

هر كه از صدق و صفا دست به دامان تو زد

 عزت هر دو جهانش به خدا تأمين است

چه كنم گر نكنم گريه به مظلومى تو

 گريه آبى است كه بر آتش دل تسكين است

تا منظم به جهان گردش ليل است و نهار

 تا منوّر به فضا مهر و مه و پروين است

بر تو و بر همه ياران شهيد تو درود

 كه ز خون شهدا عزّت دين تضمين است

غير نام تو نباشد به زبان «خسرو» را

 كه ز نام تو بود گر سخنش شيرين است

 (محمّد خسرو نژاد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:50  توسط ویدا | 

برای آنکه نمی خواند

برای آنکه نمی خواند


 

برایت می نگارم از دفتر دلم

از برگهایی که برای دل تو چیدم از گلبرگهای گلستان عشق

واژه هایی که فقط سرمستانی چون من آنرا لمس کنند

ای زیباترینم . ای معبودم . ای .......

 

سالهاست که در طلب یاری بودم که مرا در یابد و آرامم کند . کسی که مرا جان دهد . بفهمد و درک کند . سالهاست که در طلب عشق سر بر بیابان عشاق دارم و هیچ نصیبم نشد و هرچه گشتم بهتر دانستم که در این عالم خاکی دگرم یار نباشد .

مجنون شدم و دیوانه . گویی که قیص شاگرد من می بود و از من راه می برد .


آه خدایا

چه حکمت از تنهایی من . چه تدبیر از دیوانگی من . چه حکم از جان دادنم


بار خدایا

نمی دانم چه شده است مرا چه کردی با من . چه آتشی در جان من انداختی که از لحظه مبتلا شدن به آن دگر دنیا بدون آن در نظرم هیچ است .


ای هستی بخش من

چرا بامن چنین کردی ؟ چه آتشی در جان من انداختی و از بین تمام معشوقان عالم مرا عاشق یک صدا کردی؟ آری فقط یک صدا . یک دنیا . یک عشق . یک معبود . یک تصویر نامبهم . صدایی که تمام خلاء مرا پر کرده است

صدایی که ......

این همان صدایی هست که عمر خود را صرف یافتنش کردم . اما چه دیر او را یافتم
خدایا این چه بازی هست که با من شروع کرده ای

چرا حال که وقت رفتن من است او آمده است . حال که دیگر من ثانیه ها را می شمارم تا به تو بپیوندم صدایی را در زندگی من وارد کردی که حکم خدایی را از تو برای من گرفته است . چرا حال که دگر وقت زیستن ندارم تنها سرچشمه زندگیم را که فقط صدایی بیش نیست را به من نمایاندی . حال که دیگر شمع وجودم رو به خاموشی گراییده است شمعی فروزان بر دلم روشن کرده ای .

خداوندا . پروردگارا خود می دانی من فقط صدای او را دارم و نه هیچ چیز دیگر
اما همان صدا برایم کافیست که تو را بهتر بشناسم . و اعتراف کنم که من با تمام قدرتهایی که تو به من ارزانی داشته ای در مقابلش به زانو در آمده ام .

 

ای پروردگار بزرگ

 

من می دانم که فرصتی چندان دگر برای حیات نخواهم داشت . شاید ثانیه ای . ساعتی . روزی و یا ماهی
چون اراده توست که مرا می خواند و از دست پیشرفتهای بشری دگر کاری بر نمی آید
اما به من آنقدر فرصت بده تا بتوانم فقط یکبار آن صدارا لمس کنم . و صدایش برایم عینیت پیدا کند چون می خواهم آخرین تصویری که چشمانم می بیند و برای همیشه بسته خواهد شد فروغ زیبای چشمان صدایم باشد
می خواهم تنها چیزی که هنگام آمدنم نزد تو در دستانم بگیرم دستان زیبایش باشد
می خواهم حال که قرار است پرونده زندگیم برای همیشه بسته شود صدای زیبایش را همواره شنوا باشم
با خدایا در این دنیا هرچه دادی به من خودت دادی و من چیزی از تو در خواست نداشتم . اما حال با تمام وجودت می خواهم که آن صدا را از آن من کنی . برای یکبار حداقل زیبایی وجودش را به من بنما تا از فروغ تابناک نگاهش روح من با سبکبالی به سویت رهسپار شود
خداوندا می دانم که هرچه خواستم از تو امکان پذیر نیست  . و او نمی داند چه آتشی با صدایش در درون من ایجاد کرده است
اما خداوندا تو را به تمامی مقدسات مخلوقت سوگندت می دهم که مانده عمر مرا هم از من بگیر و به وجود پاکش بیشتر روشنایی بخش
من که دیگر برایم فرقی ندارد یک روز زودتر یا دیرتر  به دیدار تو بیایم   پس  مرا خموشی عطا فرما  و تک صدایی که باعث شور زندگی در من برای چندی شد را جاودانه نگهدار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 21:37  توسط ویدا | 

امشب تمام آينه ها را صدا كنيد.

 گاه اجابت است رو به سوي خدا كنيد.

اي دوستان آبرودار در نزد حق،

در نيمه شب قدر مرا هم دعا كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 9:17  توسط ویدا | 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان گرامی باد

کاش، در این رمضان لایق دیدار شوم 

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان 

تا که همسفره تو لحظه ی افطار شوم . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 22:40  توسط ویدا | 

شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم                           

                           طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گويند کريم است و گنه مي بخشد                            

                           گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 21:43  توسط ویدا | 

شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم                           

                           طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گويند کريم است و گنه مي بخشد                            

                           گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 21:41  توسط ویدا | 
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.


این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 20:8  توسط ویدا | 
 

 دلت شاد و لبت خندان بماند

 برايت عمر جاويدان بماند

خدا را ميدهم سوگند بر عشق

هر آن خواهي برايت آن بماند

به پايت ثروتي افزون بريزد

كه چشم دشمنت حيران بماند

 تنت سالم سرايت سبز باشد

برايت زندگي آسان بماند

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر عمرمان ورق خورد،

برگ دیگری از درخت روزگار بر زمین افتاد، و سالی دیگر سپري گشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد.

دلهايتان شاد ، شاديهايتان در عرش  و ملكوت الهي مستدام.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 7:42  توسط ویدا | 

در میان من و تو فاصله‌هاست 
نه تو، که من فاصله دارم از تو
گاه می‌اندیشم
می‌توانم با خواندنت، به لبخندی این فاصله را برداری 
تو توانایی بخشش داری
دست‌های تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد 
و به من می‌بخشد
شور عشق و مستی
و تو سطر برجسته‌ای از زندگی من هستی 
دفتر عمر من
با وجود تو شکوهی دیگر 
رونقی دیگر هست 
می‌توانی تو به من 
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می‌بخشی

از وبلاگ خدايا چقدر سخت است بي تو بودن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 8:5  توسط ویدا | 

  ميلاد سراسر بركت پيامبر رحمت حضرت محمد (ص) و حضرت صادق (ع)     بر جهانيان مبارك باد     

                                     

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه‌ی باز.

زندگی تک تک این ساعت‌هاست،

زندگی چرخش این عقربه‌هاست،

زندگی راز دل مادر من،

زندگی پینه‌ی دست پدر است،

زندگی مثل زمان در گذر است ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 8:12  توسط ویدا | 

بليط دوستي رو بي‌هيچ هزينه‌اي درون قلبت رزرو كن

روز و شب اون فرقي نمي‌كنه

هر لحظه مي‌توني مسافر شهر آرزوهات بشي.

اگه هواي دلت طوفاني بود پروازت رو به تاخير بنداز

چرا كه ممكنه اين طوفان، دلتو به لرزه بندازه

و باعث سقوط  تو و ارزش‌هات بشه.

در هواي مه آلود دلت هم همين‌گونه عمل كن.

با وجود مه از ديدن واقعيت‌هاي زندگي عاجز مي‌شي

و نمي‌توني در جايگاه مورد نظرت فرود مناسبي داشته باشي

در اين صورت خودتو گم مي‌كني.

اما گاهي فرصت داري و مي‌توني از چتر نجاتت استفاده كني

چتر نجات همون راهنماهات در زندگي هستن

اگه به خوبي راهنمايي‌هاشونو بكارگيري فرود آسون‌تري خواهی داشت

و در هواي صاف و آفتابي دلت پرواز زيبايي رو تجربه مي‌كني.

گاهي بايد سقوط كرد تا پرواز رو آموخت!

يادت باشه به هر دياري از شهر دلت سفر كردي،

سوغات عشق رو از قلب فراخ عاشقان خريداري كني

عشق سوغات مشترك هر دلي‌ست.

آدما عشق دارن ولي چنين سوغات ارزشمندي رو تكراري نمي‌دونن

پس عاشق باش و عشق بورز و دلتو به باصفاترين جايگاه تبديل كن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 8:0  توسط ویدا | 
من و یک سیب بلور

من و یک چشمه اشک

من و این قلب صبور

می‌نشینیم که شاید باز هم گذر رهگذری

یا که شاید گذر باد صبا

رخ ما تازه کند به شمیم نفست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:31  توسط ویدا | 
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم


آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم

نشاط انگيز وماتم زائي اي عشق

عجب رسوا گر رسوائي اي عشق

اگر دستت به كامي جرعه ريزد

بيفتد مست و، ديگر برنخيزد

تورا يك فن نباشد ذو فنوني

بلاي عقل ومبناي جنوني

زتو در چشم ، ديوي حور گردد

سياهي در نظرها ، نور گردد

خوشا آنكس كه جانش از تو سوزد

چو شمعي پاي تا سر بر فروزد

 خوشا عشق وخوشا ناكامي عشق

خوشا رسوائي و بد نامي عشق

خوشا بر جان من هر شام وهر روز

همه دردو همه داغ و همه سوز

خوشا عاشق شدن اما جدائي

خوشا عشق ونواي بي نوائي

خوشا در سوز عشقي سوختنها

ميان شعله اش افروختنها

در اين آتش هر آنكس بيشتر سوخت

چراغش در جهان بهتر برافروخت

نواي عاشقان در بي نوائي ست

بقاي عشق وعاشق در جدائيست ...

به نقل از وبلاگ ناگفته هاي دل

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:47  توسط ویدا | 

امشب از لطف به دلداري ما آمده‌اي

خوش قدم باش که بسيار به جا آمده‌اي

 

چه عجب ياد حريفان پريشان کردي

لطف کردي که بياد فقرا آمده‌اي

 

تو که در خواب هم از آمدنت بود دريغ

در شگفتم که به ناگاه چرا آمده‌اي

 

تقديم به او كه خودش مي‌دونه دوستش دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 0:17  توسط ویدا | 

  قربان يعني: 

                   قرب و نزديكي به حق 

                             رهروي در كوي حق 

                                      بندگي و امر حق  

                                                انس با جانان حق 

                                                          نايل و واصل به حق  

   اي بهترين مخلوق 

   اي انسان، اي همراه، اي عزيز

   عيد قربان بر شما مبارك باد             

 

به نقل از كشتي نجات

.

.

.

.

.

عزيزترينم عيدت مبارك

زمزم عشق گواراي وجودت و وجودت همواره از بلا مصون باشه

بازم چشم انتظارم

باز منتظر نصيحتاي ...

دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:51  توسط ویدا | 

تولد حضرت معصومه (س) بر شما دختران امروز و مادران فردا مبارك باد

و مخصوصا بر بهترين عزيز و دختر دنيا ... كه اميدوارم هميشه سلامت و شاد باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 0:22  توسط ویدا | 

دلت تنگ است... می‌دانم!!
قلبت شکسته است... می‌دانم!!
دوری برایت سخت است... می‌دانم!
اما برای چند لحظه‌ای ارام بگیر ... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی‌کند...
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی‌بینند...!
بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت...
اما گریه نکن ... که حال و هوای تو مرا بارانی‌تر می‌کند...
گریه نکن که چشم‌های من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می‌دهم آرامت کنم...!
با گریه خودت را آرام نکن...
گریه نکن که اشک‌هایت مرا نا آرامتر می‌کند...
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه‌ام می‌کشاند...
گریه نکن چون منهم مانند تو آشفته می‌شوم...
می دانی که دوست ندارم آن چشم‌های زیبایت رو خیس اشک ببینم...
ای عزیزم...
ای زندگی‌ام...
ای عشقم...
اینها تمام حرف‌هایی بود که در اوج دلتنگی با دل ناآارام خود آرام آرام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو...
و ارام... آرام می‌میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است...
اما گریه نمی‌کنم...
می‌خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه‌ام...
می‌خواهم به یاد گذشته... اما این بار با دستانی سرد اشک‌های گونه‌هایت را پاک کنم (به یاد روزهای از دست رفته)
بهانه‌ام:
بیا و دست‌هایت را در دست‌های بی روحم بگذار...
و به یاد روزهای اول آشنایی‌مان دوباره... ببار...
این بار می‌خواهم جور دیگری اشک‌هایت را پاک کنم...!
سرت را بر روی شانه‌هایم بگذار... و آرام در گوشم زمزمه کن...
باور کن به درد دل‌هایت گوش خواهم کرد...
می‌دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می‌خوانی...
اشک از چشمان سرازیر مي‌شود...
پس برای آخرین بار هم گریه کن...
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی...
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.

 
دوست دارم... ...

 

 

 قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم مي‌دوني چرا؟؟؟

چون حالا هر تيكه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين رؤياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه، عشق مني

 

به نقل از وبلاگ زيباي:  از هر در سخني

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 16:59  توسط ویدا | 

ای شـب از رویـای تو رنگین شــــده

سینـه از عطر تـوام سنگین شـــــده

ای بروی چشم من، گسترده خویش

شـادیم بخشیـــده از انـــــدوه بـیـش

همچو بارانی کـه شـوید جسم خاک

هستی ام ، ز الودگـی‌هـا کرده پـاک

ای تـپـش‌هـای تـن ســـــوزان مــــن

آتــشــی در سـایـــه مـژگـان مـــــن

ای ز گــنــدمـزارهـا، سـرشـــــــارتـر

ای ز زرین شـاخـه‌هـا ، پــربـــــارتـــر

ای در بـگــشوده بــر خـــورشیــدهـا

 در هــجــوم ظـلـمـت تــردیــدهـــــــا

 بــا تـوام دیـگـر ز دردی بـیـم نیسـت

هست اگر جز دردخوشبختیم نیست

ایـن دل تـنـگ مـن و، ایـن بار نــــور؟

هـای هـوی زنـدگـی، در قعــر گــور؟

ای دو چـشمـانـت، چمـنــزاران مــن

داغ چشمت، خورده بـر چشمان من

پـیش ازیـنت، گـر که در خود داشتم

 هـر کسـی را، (تــو!) نمی‌انگاشـتم

درد تـاریـکـیـسـت، درد خــواستــــن

رفـتن و، بـیـهـوده خـود را کـاستــــن

سـر نـهـادن، بـر سیه دل سینـــه‌ها

 سـینـه آلـودن، بـه چــرک کینـــه‌هـا

در نـــوازش ، نـیـش مـاران یـافتــــن

زهـر، در لـبــخـنـد یـاران یـافـتـــــــن

 زر نـهـادن در کــف طــــــــــرارهــــــا

گـــم شــدن در پـهـنــه بــازارهـــــــا

آه ای بـا جــــان مـن آمــیـخـتــــــــه

 ای مــرا از گـــور مـن انـگیـخـتـــــــه

چــون ستــــاره بـا دو بـال زرنشـــان

آمـــــده از دور دســــت آســــمــــان

 جـوی خـشـــک سیـنـه‌ام را آب تـــو

بســتر رگهــام را، سـیــلاب تـــــــــو

 در جهانی ایـن چنیـن سرد و سیــاه

 بـا قـــــدم‌هـایت قــــدم‌هــایم بـــراه

آه ای روشــن طــلــوع بی غــــروب

آفــتــاب سـرزمـین‌هــــای جـنــــوب

 آه... آه... ای از ســحــر شـــاداب‌تر

از بــهــــــاران تازه‌تر، ســــــــیراب‌تر

 عشق دیگرنیست این،اين‌خیرگیست

چلـچـراغی در سـکـوت و تیرگیست

عشق چـون در سـینه‌ام بیـدار شـد

از طـلـب پـا تـــا سـرم ایـثـار شــــد

ایـن دگـر، مـن نیسـتم، مـن نیستم

حیف از آن عمری که با(من!) زیستم

آه.. مـی‌خواهـم کـه بشــکافم زهــم

شــادیم یـکـدم بـیـالایـد بـه غــــــــم

آه.. می‌خـواهـم کــه بـرخیـزم ز جای

همچو ابری، اشـک ریزم هــای هـای

 ایـن دل تـنگ من و این دود عــــــود؟

در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟

ایـن فضای خـالی و ... پـــــــروازهـا؟

ایـن شـب خـامـوش و ایـــن آوازهـا؟

ای نـگـاهـت، لای لایی سـحـربــــار

گــاهــــــــوار کـودکـان بـی قــــــــرار

ای نـفـسهــایت، نـسـیـم نـیمـخواب

شـسـته از مــن، لرزه‌های اضـطـراب

خـــفــتــه در لبخند فــرداهای مــــن

 رفـــتـــه تـا اعـمــاق دنـیاهای مـــن

ای مـرا، با شــور شــــعـر آمـیـخـتـه

ایــن هـمـه آتـش بـه شعرم ریـخــته

چـون تـب عـشـــقم چنین افروختی

لاجـرم، شـــعرم بـه آتش سـوختی!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:59  توسط ویدا | 

ای بهترین ها

ای زیباترین ترنم زندگانی

ای نوای دلنشین زندگی

ای لطیف ترین گل بوستان هستی

ای که بهشت در زیر گامهای توست

روزت مبارک

روز زن مبارک باد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:11  توسط ویدا | 
 

    

 

عزيزم تولدت مبارك               

 

 

                       


 

تولدت مبارک

 

  به خدای مهربون می سپارمت   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:49  توسط ویدا | 

 

سال نو بر همگي مبارك

 

لحظه‌اي که سال تحويل ميشه ...

 

لحظه‌ايه که لبخند مي‌زني ...

 

کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه

 

تا لبخند هميشه مهمون لباي قشنگت بمونه...

 

سال نو مبارک گلم

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 7:3  توسط ویدا | 

          

امروز دو نفر از من آدرس و شماره تماس تو رو گرفتن که بيان پيشت منم دادم. 

با شروع سال جدید به سراغت ميان. مي‌دوني اونا كيا بودن:

يکيشون خوشبختي بود.

اون يکي هم موفقيت.

دوست خوبم سال پر از موفقیت و خوشبختی رو برات آرزومي‌كنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:54  توسط ویدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره نویسنده
ویدا متولد سال 70 و در حال حاضر دانشجوی رشته حسابداری در دانشگاه آزاد یزد انشالله که وبلاگ من مورد قبول دوستان باشه به امید پیام‌های شما و بای

برای تو می‌نوسم ........
برای تويی كه تنهايی‌هايم پر از ياد توست ...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی‌ام در عشق تو غرق شد ...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است ...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی ...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی ...

برای تويی كه هر لحظه دوری‌ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت‌ترين شكنجه من است ...

برای تويی كه قلبت پـاك است ...

برای تويی كه در عشق، قـلبت چه بی باك است ...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است ...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است ...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است ...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است ...

پیوندهای روزانه
عشق یعنی ؟
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1390
شهریور 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
عشق تنها مرضی است که بیمار از بودن ان لذت می برد
آنکه در من ستون زندگی برانگیزد تویی
مناسبت
پیوندها
بیدلانه
الفبای تنهایی
عطر بارون
خدمات فنی مهندسی وحید
هکران خورشید
دوستدارم وتاوانش هرچه باشد باشد
بهترین سایت دانلود موزیک ایرانی
گل زيباي نرگس
در انتظار گل نرگس مهدي موعود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ویدا تنها

کد آهنگ در وب نوا

 
Google